تبليغاتX
زندگی من

زندگی من

روزنامه های زندگی من . از شادی تا غم

دیگه عنوان و متن و این چیزا اهمیتی نداره . همه چی رو همون اول گفتم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 20:31  توسط   | 

اصلا عنوان نداره . همینطوری زدم . واسه دل خودم . دیگه کم کم داره بدجورایی میشه . با هم کل میکنیم . همش یه چیزی میگه که انگاری . . . منم بد جوابش رو میدم. 

واقعا آدم باید به چیزایی که داره قانع باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 20:34  توسط   | 

رفتیم امامزاده هاشم و تهران و دربند و جاهای دیگه . خندیدیم و رقصیدیم و یه عالم حال کردیم . اگه بگم زیاد میشه . من از زیاده گویی خوشم نمیاد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:48  توسط   | 

روزی رسیده که به ظاهر همراه های زیادی دارم اما هیچ کدوم حمایتم نمیکنن . انتظار چنین روزهایی رو نداشتم . باید خودم رو واسه بدتر از ایناش آماده کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 20:40  توسط   | 

سلام . البته این پست اولم توی اینترنت نیست . وبلاگهای دیگه ای هم دارم . اما توی اونها شناخته شده ام . همه من رو میشناسن . این وبلاگ جدید رو درست کردم واسه اینکه حرفها و دردهای زیادی دارم که نمیتونم فریادشون بزنم . به ناچار تنها جایی که پیدا میکنم که راحت حرفهام رو بزنم اینجاست . یه وبلاگ جدید زدم واسه همین چیزا . از همه چی مینویسم . انتظار هم نداشته باشید خودم رو معرفی کنم. چون به کسی مربوط نیست . من خود منم . با همه ی دردهایی که توی سینه ام دارم . با همه ی حرفهایی که توی این دل لامصبم جا خوش کرده و نمیتونم به کسی بگم . حتی به عزیزترین کسم . به خانمم هم نمیتونم بگم . چون با هر حرفی ناراحت میشه . نمیدونم یا من خیلی خوب نمیتونم منظورم رو بگم یا خانمم خیلی لوسه . یا خیلی پر توقع . توی این وبلاگ از روزمرگی هام مینویسم . از خوبی و خوشی تا غم و ناراحتی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 20:38  توسط   |